زیباترین قصیده ای که خوانده ام...
در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیمن در این تیره شب جانفرسازائر ظلمت گیسوی توامگیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی منگیسوان تو شب بی پایانجنگل عطرآلودشکن گیسوی توموج دریای خیالکاش با زورق اندیشه شبیاز شط گیسوی مواج تو، منبوسه زن بر سر هر موج گذر می کردمکاش بر این شط مواجِ سیاههمه ی عمر سفر می کردممن هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرورگیسوان تو در اندیشه ی من گرم رقصی موزونکاشکی پنجه ی مندر شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست چشم من چشمه ی زاین
برچسب:
نویسنده: بهار کوهی
تاريخ: سه
شنبه
25 آذر
1404 ساعت: 14:16